شب چهارشنبه در محفل شعری که با واسطه ی آقای رحیمی آشنا شدم شرکت کردم…
شب شعر در محل حوزه هنری بیرجند مدرس 7 برگزار می شود
دیر رسیدم اما رسیدم وقتی رسیدم یک شاعر جوان مشغول خواند شعرش بود شعر خوبی بود خوشحال بودم که
بالاخره یک محفل شعری پیدا کرده بودم .
مراسم ادامه پیدا می کرد و ولع من بر ای خواند شعرهام بیشتر می شد
به آقای رحیمی اشاره کردم(( می خوام شعر بخونم))
وقتی شعرامو خوندند ونظر دادند شعری که مرداد ماه سروده بودم خوندم:
یک شب از شهر شما زار و پریشان بروم
سخت گریم و چنان ابر بهاران بروم
قصد دارم که اگر پای مرا یاری بود
کوس رحلت بزنم دیده ی گریان بروم
با چنان غربتی از شهر شما پر بکشم
نیمه شب مست شده ، سر به گریبان بروم
شهرتان را بسپارم به شما و چو نسیم
در پی عطر گل و نرگس و ریحان بروم
روم آن جا که مرا باد صبا می فهمد
همره باد صبا مست و غزل خوان بروم
گر مرا شوق حرم بود به صحرای خیال
هرکجا: جنگل و صحرا و بیابان بروم
گر به پایان برسد عمر من اندر ره دوست
بعد مرگم زلحد در پی جانان بروم
البته شعرم زیاد شاعرانگی نداشت اما حرف دلی بود که از ته دل خوندم فکر کنم بدنشد
یا حق