شاید برای خیلی ها این سول به وجود آمده باشد که با وجود استعداد ها و زمینه های پیشرفت در ایران هنوز کشور ما به جایی که باید و شاید نرسیده است. نه نمی خوام بحث پیشرفت یا جهان سومی بودن خودمون رو مطرح کنم .بحث چیز دیگریست :

فقر فرهنگی
فقر فرهنگی فقریست که متاسفانه اثراتش ویران کننده تر از فقر اقتصادی است. قصد زیاده گویی ندارم برای مثال :
18 دقیقه، سرانه مطالعه ایرانیان ، اعتقاد غلط به تقدیر و قسمت ، ظاهرگرایی در مذهب، عدم وحدت با وجود شعار های دهن پرکن،
یا حتی در قرن بیست و یک در دهکده ی جهانی اعتقاد به شیطانی بودن تلوزیون و رسانه های جمعی و….
هرچند فقر اقتصادی اثرات خیلی بدی در جامعه دارد اما به نظر می رسد فقر فرهنگی در بلند مدت تاثیرات بدتری دارد در حالی که خط فقر اقتصادی سال 88در تهران 850 هزار تومان برآورد شده است و در شهرستان ها هم نباید کم تر از 600 هزار تومان باشد از لحاظ اقتصادی قسمت بزرگی از افراد جامعه ما زیر خط فقر اقتصادی هستند .

اما اگر روزی خط فقر فرهنگی در کشوری با گذشته فرهنگی درخشان به نام ایران تعین شود کشور ابن سینا ها و رازی ها و سعدی ها و حافظ ها .. آن وقت است که دیگر کسانی که درد فرهنگ دارند سر بالا نخواهند آورد…
حال که حتی سخن نو پردازان در هنر شعر به قول دکتر شریعتی باز هم عشق بازی های زمینی با زبانی تازه تر و یافتن(( زیبا ))ها است و کم اند هنر مندانی مثل اخوان ها و سپهری ها و فروغ ها ….
حال راه حل چیست ؟ تا کی ما باید چوب جهل و ظاهر پرستی و خرافه گرایی را بخوریم ؟ تا کی باید دشمنی ها و ترور ها ادامه داشته باشد؟ و یخ تعصب مذاهب کی باز می شود؟ و کی این قرون وسطای فرهنگی با رنسانسی خود جوش از بین می رود؟
برای کسانی که مردِ درد هستند و درد فرهنگ و جامعه دارند مسئولیت سنگین می شود . این که چطور با افکار پوسیده روبرو شد ؟ چگونه اندیشه را جانشین راحت طلبی کرد؟ چگونه قدرت انتقاد را افزایش و پذیرش بی چون و چرا را کاهش داد؟ چگونه از تابو ها حرف زد؟ چگونه بت جهل را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت؟ و….. سوالاتی از این دست. که هنوز برای اندیشیدن در مورد آن دیر نیست
یا حق



