قدیانی و قطعه 26 / چه کسی آتش پرست است؟

سپتامبر 11, 2010

حسین قدیانی از آن  افرادی است که آدم را با قلم روانش عجیب تحت تاثیر قرار می دهد . قدیانی را چند ماه پیش با وبلاگش شناختم .آدم جالبیست از این که فرزند شهید است نام وبلاگش نام قطعه آرامگاه پدر شهیدش است.

مطالب قدیانی را چه با گوگل ریدر چه مستقیم در وبلاگش دنبال می کنم . قلم شیوایی دارد گاهی برخی به  او می گویند تند می روی اما او با میانه روی میانه ی خوبی ندارد . او بی پروا به مسائل سیاسی می پردازد تحلیل می کند نتیجه می گیرد متهم می کند .دفاع می کند  تبرئه می کند. وبلاگ پرطرفداری دارد از آمار کامنت هایش معلوم است.

حس می کنم وقتی می نویسید خلوص نیت دارد . یعنی شعار نمی دهد . اعتقاداتش را می نویسد . آدم شجاعی است همین قضیه جان باختگان کهریزک و بنیاد شهید را که شنیدید؟ قضیه از این قرار بود که  چند وب سایت خبری اعلام کرده بودند بنیاد  برای چند تن از جان باختگان کهریزک در بنیاد شهید پرونده ایجاد کرده و با عنوان شهید از آنها نام برده است -منبع خبراینجا- که با عکس العمل حسین قدیانی و تهدید به پس گرفتن پرونده پدر شهیدش  از بنیاد شهید رو به رو شد.

 

از حاشیه ها بگذریم من چرا در مورد قدیانی می نویسم . به دو دلیل که دومی مهمتر است . اول این که یک وبلاگ موفق را به دوستانم معرفی کرده باشم و دوم و مهمتر یک گلایه از حسین قدیانی :

حسین قدیانی در مطلبی با عنوان : «عمار هور، سرباز جمهور بود»  می نویسد:

شمع سوزان ماه تابانم/ و متولد یک ماه بعد از آبان/ من آذری ام/ و دوست دارم روضه عباس را به زبان ترکی/ من آذری ام/ و از زر و زور و تزویر بدم می آید/ من آذری ام/ اما آتش پرست نیستم

کاری به ادامه متن ندارم  آقای قدیانی در این مطلب به طور ضمنی به یک قومیت توهین می کند اما در پوشش ادبیاتی گیرا و جذاب . آقای قدیانی مثل من حتما دوستانی دارد که قومیت متفاوتی با خودش داشته باشند دوستانی از خراسان بلوچستان ، کردستان ، لرستان ، فارس … مثل من که یکی از بهترین دوستانم یانه بهترین دوستم ترک بود (بله بود مسعود گرمابی – نیشابور در سانحه رانندگی جان به جان آفرین تسلیم کرد) .

 

چند نکته لازمه که به آقای قدیانی یاد آوری کنم . شاید من به قولی میانه رو باشم اما در زمینه قومیت ها خیلی حساسم بارها شده که دوستی برام پیامکی حاوی جک قومیتی فرستاده و من بهش تذکر دادم . بارها در جمع دوستان آشنایان کسانی که بی غرض جک قومیتی گفتند تذکر دادم.

اما شما دوست عزیز

من مثل شما قلم شیوایی ندارم  وبلاگ پر طرفداری هم ندارم  رسانه ی خاصی هم ندارم . من مطالبم رو هیچ خبرگزاری تیتر نمیکنه

من آذری ام / اما آتش پرست نیستم یعنی :

اگر آذری نبودی احتمالا آتش پرست بودی؟

ما در ایران آتش پرست داریم؟

آیا زرتشتی ها آتش پرست هستند ؟ 

اصلا می دونی پیامبر گرامی اسلام از زرتشتی ها به عنوان اهل کتاب جزیه میگرفتند؟

البته این هم درست است که زرتشتیت امروز همان دین خالص الهی نیست و دچار تغییر شده اما چرا باید اجدادمان را آتش پرست بنامیم در حالی که نبودند . چرا بدون این که حتی یک سخن  از زرتشت بخوانیم در مورد آیینش یک طرفه قضاوت کنیم.

من به آذری ها (ترک ها) احترام می گذارم به خودشان به زبان شان به فرهنگشان و بی احترامی عده ای که به نام ترک  به قومیتی توهین کنند  به حساب همه نمی گذارم .

فقط از آقای قدیانی یک کلمه می پرسم:

چرا…..؟

بیا این داوری ها را به پیش داور اندازیم …

یا حق

حق ، عدالت ، علی (ع) ، رمضان

سپتامبر 7, 2010

برای بعضی ها نام بردن از بعضی نام ها آسان است .

اما برای من علی از آن نامهایی است که همیشه یک نوع حس مسئولیت  به خاطر می آورد . این روز ها از این نام استفاده (بخوانید سو استفاده) هایی می شود 

 برخی  با  این نام چه ها که نمی کنند.

                                                                                                                                         همین!

جای خالی دانشجویان تربیت معلم در روز دانشجو!

دسامبر 11, 2009

روز دانشجو با همه ی حواشی و مسائل پشت سر گذاشته شد بعضی ها یاد و خاطره ی سه  آذر اهورایی
را گرامی داشتند برخی هم در این رو را زمینه ی فعالیت های سیاسی خود کردند و به قول فارس به دانشجویان
ولایی و دانشجویان سبز تقسیم شدند و علیه هم و برای عقایدشان شعار دادند کاری ندارم که درست کدام بود و کدام غلط و چرا این کارها را کردند .

تجمع دانشجويان در دانشگاه تهران در روز 17 آذر

 

در این میان دانشجویان تربیت معلم(وابسته به آموزش و پرورش) که نام دانشجو را از دیر باز یدک می کشند
امسال هم مثل همیشه منفعل و بی طرف بودند و فقط  مسئول فرهنگی مراکز تربیت معلم به تبریکی روی  بورد اکتفا کردند .
به نظر می رسد با توجه به سیاست های آموزش پرورش در جهت هماهنگ کردن قوانین آموزشی و انضباطی مراکز با دانشگاه های وزارت علوم  و  هماهنگ بودن از نظر علمی با دانشگاه ها  و رساندن مراکز تربیت معلم به سطح علمی مناسب و انتخاب اعضای هیئت علمی برای مراکز جای خالی روز دانشجو و اهمیت به جایگاه دانشجو در جامعه احساس می شود. حتی دریغ از یک مراسم ساده برای بزرگ داشت این روز بزرگ که نشان از بینش و بصیرت دانش جویان دارد روزی که سه تن از دانشجویان این مرز و بوم در راه مبارزه با طاغوت و دیکتاتوری شربت شهادت می نوشند و برای همیشه درس آزادی و آزادگی به دانشجویان می دهند.

مراکز تربیت معلم و دانشجویان آن  که نقش مهمی در تربیت نسل های آینده دارند و کسانی هستند که می خواهند دانشجویان آزادی خواه به دانشگاه ها تحویل بدهند باید سهمی هرچند اندک در روز 16 آذر داشته باشند.

زیر خطِ فقرِ فرهنگ!

اکتبر 27, 2009

شاید برای خیلی ها این سول به وجود آمده باشد که با وجود استعداد ها و زمینه های پیشرفت در ایران هنوز کشور ما به جایی که باید و شاید نرسیده است. نه نمی خوام بحث پیشرفت یا جهان سومی بودن خودمون رو مطرح کنم .بحث چیز دیگریست :

فقر فرهنگی

فقر فرهنگی فقریست که متاسفانه اثراتش ویران کننده تر از فقر اقتصادی است. قصد زیاده گویی ندارم برای مثال :

18 دقیقه، سرانه مطالعه ایرانیان ، اعتقاد غلط به تقدیر و قسمت ، ظاهرگرایی در مذهب، عدم وحدت با وجود شعار های دهن پرکن،

یا حتی در قرن بیست و یک در دهکده ی جهانی اعتقاد به شیطانی بودن تلوزیون و رسانه های جمعی و….

هرچند فقر اقتصادی  اثرات خیلی بدی در جامعه دارد اما به نظر می رسد فقر فرهنگی در بلند مدت تاثیرات بدتری دارد در حالی که خط فقر اقتصادی سال 88در تهران 850 هزار تومان برآورد شده است و در شهرستان ها هم نباید کم تر از 600 هزار تومان باشد از لحاظ اقتصادی قسمت بزرگی از افراد جامعه ما زیر خط فقر اقتصادی هستند .

اما اگر روزی خط فقر فرهنگی در کشوری با گذشته فرهنگی درخشان به نام ایران تعین شود کشور ابن سینا ها و رازی ها و سعدی ها و حافظ ها .. آن وقت است که دیگر کسانی که درد فرهنگ دارند سر بالا نخواهند آورد…

حال که حتی سخن نو پردازان در هنر شعر به قول دکتر شریعتی  باز هم عشق بازی های زمینی  با زبانی تازه  تر و یافتن(( زیبا ))ها است   و کم اند هنر مندانی مثل اخوان ها و سپهری ها و فروغ ها ….

حال راه حل چیست ؟  تا کی ما باید چوب جهل و ظاهر پرستی و خرافه گرایی  را بخوریم ؟ تا کی باید دشمنی ها و ترور ها ادامه داشته باشد؟ و یخ تعصب مذاهب کی باز می شود؟ و کی این قرون وسطای فرهنگی با رنسانسی خود جوش از بین می رود؟

برای کسانی که مردِ درد هستند و درد فرهنگ و جامعه دارند مسئولیت سنگین می شود . این که چطور  با افکار پوسیده روبرو شد ؟ چگونه اندیشه را جانشین راحت طلبی کرد؟ چگونه قدرت انتقاد را افزایش و پذیرش بی چون و چرا را کاهش داد؟ چگونه از تابو ها حرف زد؟ چگونه بت جهل را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت؟ و…..   سوالاتی از این دست. که هنوز برای اندیشیدن در مورد آن دیر نیست

یا حق

مربی پرورشی یا مربی مناسبتی؟!!!

اکتبر 23, 2009

بحث مربی پرورشی و بحث تربیت و پرورش مبحث مظلومی است . از یک طرف همه در آن صاحب نظر هستند! و از یک طرف احیا و امحا ی  با قدرت گرفتن  احزاب سیاسی کشور رابطه مستقیم دارد.

 وظیفه مربی پرورشی چیست این سوالی است که شاید خیلی ها مایل به دانستن آن باشند : البته به گفته ی معاون پرورشی وزیر آموزش و پرورش آقای امینی مشاوره دینی و برگزاری  اردوهای آموزشی از این جمله می باشد اما به نظر می رسد این شرح وظایف خیلی کلی هست و نمی تواند به عنوان مصداق فعالیت های پرورشی مورد استفاده بگیرد.

 

مطلب وقتی جالب تر می شود که در جلسات پرورشی که بین همکاران مربی برگزار می شود تنها بحثی که مهم نیست مقوله ی تربیت و پرورش هست . و تنها به مناسبت ها ی گذشته و پیش رو اشاره می شود و راهکار دادن برای هرچه بهتر برگزار شدن مراسم مذهبی و ملی …!!!

حال اگر آمار برگزاری نماز جماعت در مدرسه بالا باشد و مناسبت ها پرشور برگزار شود این مدرسه از دید پرورشی مدرسه ی خوبی محسوب میشود . حتی اگر مربی آن از وجود جریانات فکری منحرف مثل: شیطان پرستی  مدپرستی ، تقلید کورکورانه از الگو های هالیوودی ، و اخیرا تقلید از شخصیت هایی مثل جومونگ  با خبر نباشد . موضوع وقتی بحرانی می شود که مربی از شناخت صحیح احساسات و باورهای نوجوان عاجز باشد و دانش آموز با مربی احساس غریبگی کند و درس پرورشی درسی برای افزایش معدل کل باشد . و مربی که به روش غلط دانش آموزان را وادار به نماز کند .مربی منفور شود.

و برداشت هایی از این دست در وبلاگ ها موجود است : چيزي از تفكراتش (مربی)منتشر مي‌شد به بوي گند مرداب مي‌مانست http://weblog.raminia.com/?p=67

 

کاش مربی های نسل جدید اشتباهات همکاران گذشته شان را مرتکب نشوند و این گونه دانش آموز را از همه چیز متنفر نکنند

به امید آن روز

یا علی

به بهانه ی جومونگ!

اکتبر 16, 2009

این روز ها که تب جومونگ و فیلم های شرقی در کشور زیاد است بعضی چیز ها آدم را به فکر وا می دارد
کشوری با تمدن و فرهنگی مثل ایران چرا باید از فرهنگ کشورهای شرقی تغذیه شود چرا نوشت افزار ها و  وسایلمان به جای طرح های ایرانی و ملی عکس یانگوم و جومونگ دارد چرا ما هنز سریالی بسیار پست مث مسافران می سازیم و بسیاری سوال های دیگر…

حال نکته ای که به نظر می رسد این است فرهنگ ملی ما از شاهنامه و داستان هایش تا گلستان  حکمت هایش وداستان های دیگر که در ادبیات ما کم نیست چرا نیاز به جومونگ و یانگوم دارد؟
پاسخ این سوال سخت نیست وقتی که با سریال های نود قسمتی  مهران مدیری و غفوریان خندیدیم 

اصلا فکر نکردیم به عاقبت این فیلم ها و هدف آن و وقتی هنر مند واقعی در تنگنا قرار گرفت وقتی طرح های هنری گزینشی شد زیاد مهم نیست کم کم فرهنگ ما از درون خالی می شود و پوست  می ماند تا کی سردمداران فرهنگ کشور بیدار شوند!!!!!!؟؟؟؟

ایران و مشکلی به نام (زبان خارجی)

اکتبر 7, 2009

در کشور ما ایران با این که آموزش زبان انگیسی از دوره ی راهنمایی آغاز می گردد همیشه در کاربرد زبان و گفتگو با یک زبان خارجی مشکل  داشتیم نه کسانی که از دبیرستان ها و پیش دانشگاهی ها فارغ  تحصیل می شوند و نه کسانی که از دانشگاه ها حتی با دکترا فارغ تحصیل می شوند  توانایی مکالمه ی انگیسی ندارند!

به نظر می رسد روش آموزشی ایران برای آموزش زبان های خارجی مشکل اساسی دارد …

یادم می آید دوره ی راهنمایی آقای ناسوتی معلم زبان ما بود نخست که با واژه ها آشنا شدیم خیلی برای ما کشش داشت و زبان را دوست داشتیم اما یک روز   افعال to be  را گفتند am is are  …

من نمی خواهم بگویم گرامر زبان نیاز نیست اما زبان باید به شیوه ی زبان مادری آموزش داده شود مگر ما وقتی می خواستیم فارسی یاد بگیریم مادرمان یا خانواده ابتدا ضمایر فارسی را به ما یاد دادند: من ، تو ، ما … یا نه ما با کاربرد روزانه این زبان آن را یاد گرفتیم.

به نظر من اگر کلاس های زبان در ایران فقط به مکالمه بپردازند تا دوره ی دبیرستان کافی است و درک مطلب زمینه را برای بهتر آموختن زبان در دانشگاه هم ایجاد می کند …

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند…

اکتبر 5, 2009

اخبار دوشب پیش بیست و سی حرفهای زیادی برای گفتن داشت ماجرای اهدای خون رییس و معاون انتقال خون استان یزد خیلی ها دیدند و خیلی ها هم مثل ما شنیدند

ایشان در اقدامی برای نشان دادن خود به عنوان فردی نیکوکار اقدام به هدای خون تقلبی می کنند و البته با باز کردن چسپ دست ایشان توسط گزارشگر بیست و سی ماجرا خراب می شود و در پایان به اخراج مدیر و معاون این سازمان می انجامد.

اهدای نمایشی خون توسط مدیر كل انتقال خون یزد

 

داستان انتقال خون استان یزد مرا به یاد داستان بهلول  دیوانه می اندازد او که خود را به دیوانگی می زد روی دیوار مسجدی که فردی ریاکار ساخته بود نوشت :((این مسجد را انسان نیکوکار بهلول ساخته است)) فردا صبح که این مرد نوشته را دید از دست بهلول شاکی شد وقتی بهول دید او خیلی سخت می گیرد به او گفت با نوشتن من چیزی ازاجر تو کم نمی شود اما:

خدا تنها از نیکوکاران می پذیرد!

حال حمایت برخی رسانه ها از این ماجرا و اعلام این که این نیرنگ گزارشگر بوده که میخواسته نمایشی فیلم بگیرد تا بعدا خون بدهند !!!

در جواب ایشان چند نکته ضروری است:

1- مدیری که به این راحتی گول می خورد چقدر شایستگی دارد؟

2- آیا این کار شما و حمایت این این گونه افراد زمینه را برای این گونه فریب باز نمی کند؟

3- اگر این گونه بود که شما می فرمایید چرا مدیر و معاون این سازمان اخراج شدند؟

4- مشکلی دارم ز دانشمند مجس باز پرس  *** توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

 

یا علی

شب شعری باحضور ناقوس و خاموش!

اکتبر 4, 2009

شب چهارشنبه  در محفل شعری که با واسطه ی آقای رحیمی آشنا شدم شرکت کردم…

شب شعر در محل حوزه هنری بیرجند مدرس 7 برگزار می شود

دیر رسیدم اما رسیدم وقتی رسیدم یک شاعر جوان مشغول خواند شعرش بود شعر خوبی بود خوشحال بودم که

بالاخره یک محفل شعری پیدا کرده بودم .

مراسم ادامه پیدا می کرد و ولع من بر ای خواند شعرهام بیشتر می شد

به آقای رحیمی اشاره کردم((  می خوام شعر بخونم))

وقتی شعرامو خوندند ونظر دادند  شعری که  مرداد ماه سروده بودم خوندم:

یک شب از شهر شما زار و پریشان بروم

سخت گریم و چنان ابر بهاران بروم

  

قصد دارم که اگر پای مرا یاری بود

کوس رحلت بزنم دیده ی گریان بروم

   

      با چنان غربتی از شهر شما پر بکشم

نیمه شب مست شده ، سر به گریبان بروم

    

شهرتان را بسپارم به شما و چو نسیم

در پی عطر گل و نرگس و ریحان بروم

  

روم آن جا که مرا باد صبا می فهمد

همره باد صبا مست و غزل خوان بروم

  

گر مرا شوق حرم بود به صحرای خیال

هرکجا: جنگل و صحرا و بیابان بروم

 

گر به پایان برسد عمر من اندر ره دوست

بعد مرگم زلحد در پی جانان بروم

 

البته شعرم زیاد شاعرانگی نداشت اما حرف دلی بود که از ته دل خوندم  فکر کنم بدنشد

یا حق

عطاران و کلکسیونی از تکرار

سپتامبر 19, 2008

با شروع ماه رمضان بازار فیلم های بعد ازافطار هم داغ می شود رضا عطاران یکی از آن دسته

کارگردان هایی است که توانسته با استفاده از طنز های اجتماعی عوام پسند برای خودش در این

 میان جایی باز کند.

البته ناگفته روشن است که انگار  رضا عطاران غیر از همین سبک طنز یعنی یک خانواده ی سنتی که با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند و در این میان تکیه کلام های علی صادقی و بازی حمید لولایی که هنوز هم رنگ زیر آسمان شهر غفوریان را دارد ، می تواند مخاطبی خسته که منتظر لحظاتی شادی است را راضی کند.اما به نظر می رسد عطاران به شدت از کمبود سوژه رنج می برد .چون در این اثر هم مانند فیلمهای قبلی اش تنها سعی دارد با استفاده از چهره های سرشناس سیما  و این بار حتی به قیمت تکرار ترانه های خواننده های لوس آنجلسی و با استفاده از بهترین زمان پخش عنوان بهتری فیلم رمضان را از آن خود کند.

 البته نمی توان از نکات مثبت آن هرچند کوچک گذشت.(عیب می جمله بگفتی هنر ش نیز بگو) شاید تنها  نکته ای به نظرم در این سریال خوب به آن پرداخته شده  و  عینک طنز به آن نگاه شده است موضوع اعتیاد است ، عطاران در نقش یک معتاد که همسرش را هم به این خاطر از دست داده است ظاهر شده است ، شاید این که عطاران  اعتیاد را در زندگی به این سادگی نشان می دهد و  از چیز کشیدن حرف می زند برای مخاطب کمی غریب باشد اما او توانسته است  فردی را به تصویر بکشد که  شاید به خاطر فقر فرهنگی دچار اعتیاد شده است.

پرسشی که اینجا مطرح است این است که عطاران تا کی با طنز عوامانه و مردم پسند لبخند را بر لبهای مردم خواهد نشاند ؟ و آیا مخاطب عام باز هم به صرف تکیه کلام و شوخی های کلامی  باز هم با او رابطه برقرار خواهد کرد ؟  اینجاست که به شبهای برره ی مهران مدیری راضی می شویم…


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.